آپلود عکس

 

دخترك گل فروش شيشه تمام ماشين ها رو زده بود.... اما هيچي گيرش


نيامده بود ، الا نگاه هاي تحقير آميز.... نگاش  به اونور خيابون افتاد


خانمي كه انور خيابون ايستاده بود رو ديد  راننده ها هي ميگفتن : خانم چند؟؟


دخترك توي دلش گفت: اخه اون خانم گل هم نميفروشه!!!


از اون روز همش منتظر اينه كه بزرگ بشه




تاريخ : جمعه 28 تیر 1392 | 11:40 | نویسنده : haftkelsalam | ارسال نظر(0)
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران