[تصویر:  rahbaram--110_1.jpg]

تو تابستون امسال با اون گرمای خفه کننده اش تواتوبوس نشسته بودم
.

یه دختر کوچولوی 8-9 ساله هم به خاطر نبود جا دور از مامانش نشسته بود رو صندلی انتها ی اتوبوس

دختر کوچولو روسری اش رو خیلی زیبا با رعایت حجاب همراه چادر عربی سرش کرده بود
.

خانوم بدحجابی که پیش دختر کوچولو نشسته بود و خودش روباد میزد با افسوس گفت

توی این گرمااینا چیه پوشیدی؟از دست اجبار این مامان باباهای خشک مقدس...تو گرمت نمیشه بچه؟


همون لحظه اتوبوس ایستاد و بایدپیاده می شدیم
.

دختر کوچولو گره ی روسری اش رو سفت تر کرد و محکم و با اقتدار گفت


چرا گرممه
...

ولی آتیش جهنم از تابستون امسال خیلی خیلی گرم تره
...
دختر کوچولو پیاده شد....

یادمان باشداگرتنگی دل غوغاکردHeartمهدی فاطمه تنهاست ازاویادکنیم

 




تاريخ : جمعه 07 تیر 1392 | 11:41 | نویسنده : haftkelsalam | ارسال نظر(0)
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران